|
چون غذا و خوراکی و هله هوله نباشد، تن من مباد ..... کی گفته من تازگی ها آدم پر خوری شدم؟ در عرض 24 ساعت دو وعده ناهار و دو وعده شام خوردن که پر خوری نیست .صبح غذای شب قبل رو گرم می کنم و می خورم. ظهر برنامه ناهار رو دنبال می کنم سه چهار ساعت دیگش هم هر چی غذا از ناهار مونده باشه رو با تمام وجودم می خورم. بعدش هم شام. دسر هم که بعد از هر وعده. و شبانه هم چای و مربا. اصلا" این نشان دهنده یک رژیم غذایی کامله...
so so !!! اینجا خیلی تاریک است . این سکوت ، گوش آسمان را هم کر می کند چه رسد به من. کمی برایم حرف بزن از خودت و از اینکه اینجا همه چیز پنجاه پنجاه است. می خواهم چشم بگذارم روی تمام درد های کهنه و این بغض کال که گلویم را به بازی میگیرد. و بگویم خوبم خوب خوب .... . . . می خواهم تو اینجا بنشینی روی ایوان و من در تمام گلدانها ،گل بکارم بی قید و تو برایم بگویی از سخاوت خاک یک گلدان تا نیمه خوب همه " پنجاه پنجاه" های دنیا ...
Indelible !
کم پیش می آید جملاتی که می خوانم هرچند کوتاه، آنقدر تاثیرگذار باشد که لایه های درونم را بشکافد، مسیری را همینطور برود و برود و در گوشه ای از قلبم یعنی آن قسمت که ماندگارترین موارد به آن جا تعلق دارد به نرمی فرود آید و جاودانه شود. دیگر واژه ها هم رنگ تکرار گرفته اند ...
vacations روزهای تعطیل که پدرم می خواهد برود ماهیگیری ، ساعت 3 صبح بیدار می شود . دوش میگیرد..سشوار هم که حتما". لباس مخصوصش را می پوشد در را قفل می کند صدای ماشین که دارد دور می شود گمان می کنیم که می شود خوابید اما هنوز چشمهایمان گرم نشده که صدای زنگ در می آید و ما در خواب و بیداری بنا بر عادت می دانیم که باز کلاه یا عینک آفتابیش را جا گذاشته .. فصل بهار تا بعدازظهر ماهی میگیرد اما تابستان که آفتاب امان نمی دهد معمولا" ساعت 12 با صورتی آفتاب سوخته و خسته می آید. ماهیگیری را بیشتر برای آرامشی که از آن تعریف می کند دوست دارد نه برای خوردن ماهی. روزهای تعطیل که پدرم از ماهیگیری بر می گردد اول ماهی ها را پاک می کند در حین پاک کردن هم از فرصت های از دست رفته و اینکه نتوانست آن ماهی بزرگ را از آب بگیرد برای مامان با افسوس صحبت می کند ماهی ها را که پاک کرد میگذارد در فریزر. دوش میگیرد .چیزی می خورد و می خوابد و تا شب از بذله گویی هایش خبری نیست...
دریا !!!! بگذار دمی بیاسایم ... اکنون که تا چشم یاری می کند دریاست.. اکنون که یاری اندر کس نمی بینم.. اکنون که رفت و نوای غم ز طنین ترانه من نشنود... اکنون که گشته خزان نوبهار من ، بهار من ... اکنون که رفت و نیامد نگار من ، نگار من .... موج شکن، تابستان 86
۳۰۰ گرم مغز گردو ..
_ سلام آقا یوسف خسته نباشین _ سلام دخترم . ممنون........ آقا حسین این هم یک کیلو آلو.. بفرمایین چه امری داشتین .. _ 300 گرم مغز گردو می خواستم ........ 10 تا تخم مرغ ....... یه آبمیوه هلو ، سن ایچ باشه لطفا" ، بعد ..... 4 تا اسپیرال میوه ای _ روی چشم. ببخشید حواسم نبود فرمودین چند گرم مغز گردو ؟ _300 گرم _آها بله ، این 10 تا تخم مرغ ، رضا بپر اون آبمیوه هلو رو از یخچال وردار بیار، سن ایچ باشه . آقا محمود اینم نیم کیلو شکر شما .. 4 تا هم اسپیرال یک و دو و سه اینم 4 تا ، مغز گردو چند گرم بود ؟ _300 گرم آقا یوسف _ آها ، حواس واسه آدم نمیذارن که ...دیگه امری نداشتین؟ _ممنون لطفا" حساب کنین _ خواهش میکنم یه آبمیوه داشتین اینقدر ، 4 تا بستنی داشتین میشه اینقدر .. ، 10 تا تخم مرغ .... ، مغز گردو هم که ... ام م م م م م مغز گردو چند گرم بود ؟!! البته ببخشیدآآآآ هی فراموش میکنم .. _ خواهش میکنم ، 300 گرم _ آها .جمعا" میشه اینقدر ... _بله ، بفرمایین. ممنون خداحافظ. . . _دخترم ، 300 گرم گردو یادت رفت .... پ .ن : ۱-چون آبمیوه هلو سن ایچ رو خیلی دوست دارم بی مزد و منت تبلیغ کردم. البته نوع پاکتیش ... ترجیحا" بدون استفاده از لیوان .. ۲-چه معنی داره هر چی و که آدم دوست داره تبلیغ کنه .....
Ping,Pong !!!! امروز دیدم <<دوستت دارم >> ها، مثل توپ پینگ پونگ ، پینگ می شوند ، پونگ می شوند. پینگ می شوند، پونگ می شوند.... << دوستت دارم>> ها ، گاهی به تور می خوردند. گاهی به زمین هم.
بی خوابی و دل خوشی های کوچک من باران می بارد اما بیشتربه شوخی شبیه است تا باران ... انگار آسمان بخواهد سر به سرت بگذارد ، هر بار دستش را در سطل آبی فرو می برد و با پنج انگشتش می پاشاند روی زمین. نیامده بودم که از شوخ طبعی آسمان بگویم خوابم نمی گرفت طبق معمول آمدم نت... راستی خبر داری مدتیست که چراغ یاهو مسنجرت روشن مانده... ؟ هر وقتon میشوم می بینم چراغت روشن است و کنار ش آن عکسی که داری لبخند می زنی ...
|
About
اینجا فقط می نویسم . از خیلی چیزها .. از صدای پای آب بگیر تاصدای پر مرغان اساطیر ... تحمل خیلی چیزها را ندارم . مثل زبان تلخ . مثل بهونه های دلیل نما ... مثل تظاهر . مثل صدای زنگ ساعت . مثل سوسک . Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
انوشه میرمجلسی |