half scream !!!!
در را که باز کردم از پشت پنجره مرد جوانی با دفتر دستکی آمد داخل .گفتم بفرمایید گفت : میشه بیایین دم در . مانتو و روسری پوشیدم ، در ورودی خانه را باز کردم دیدم آن مرد جوان تا نزدیک پله ها آمده کمی عقب رفتم . پرسید : ببخشید اینجا چند نفر زندگی می کنه؟ و شغل پدرتون چیه . جوابش رو دادم . گفت برادرتون چند سالشه ؟ گفتم من حرفی از برادر نزدم که دارم یا نه .. بعد با کلی من و من پرسید نه منظورم اینه که برادر دارین یا خواهر ؟ پرسیدم ببخشید شما درباره چی دارین تحقیق می کنین ؟
گفت یه آمار مشترک واسه اداره پست و کمیته امام . نزدیک تر آمد پایش را گذاشت روی پله اول .
دست من هم رفت به سمت دستگیره در . با خودم فکر کردم عجب کاری کردم . چرا اصلا" در رو باز کردم خوب از پشت پنجره جوابش را می دادم . پرسید شما حاضر به همکاری با ما هستین ؟
گفتم در چه مورد ؟ گفت چادر های امداد و هر وقت جشنی ..گفتم نه . پرسید میزان تحصیلاتتون چیه ؟ گفتم فکر نکنم به درد آمار شما بخوره . جای پاهایش را عوض کرد : نه خوب لازم میشه .
دست من هم دستگیره را محکم تر گرفت . با اخم گفتم لیسانس . احساس کردم تمام صورتم از خشم منقبض شده و مرکز ثقلش روی ابروهایم بود .
پرسید : این جا یک خانوار زندگی میکنه ؟
فکر کردم اگر بخواهد بیاید بالا اول جیغ بزنم و بدوم به سمت در رو به کوچه یا اصلا" جیغ نزنم در خونه رو ببندم بیام داخل وبعد در رو قفل کنم . گفتم بله. بعد فکر کردم که از پله تا در خانه راهی نیست پس بهتر است همینطور که جیغ می زنم به سمت کوچه بدوم . پرسید 4 نفر بودید دیگه ؟
فکر کردم نکنه بیرون هم کسی ایستاده نتونم جیغ بزنم . گفتم بله .. بهتر ه اول بیام تو در رو قفل کنم اگه نرفت و خواست در رو بشکنه اونوقت جیغ بکشم .. تو فکر این بودم که کی شروع کنم به جیغ و داد که گفت ببخشید مزاحمتون شدم خدا نگهدار ... دستش را در جیبش گذاشت و سوت زنان رفت به سمت در، باز من فکر می کردم دارد ترفند پیاده می کند الان است برگردد و باید جیغ بکشم ولی در را بست و رفت ... خلاصه نصف این جیغ به آهی ختم شد .... و در حال حاضر نصف دیگرش صحیح و سالم در گلویم آماده به خدمت است . نزدیک نشوید ....
+ نوشته شده توسط فرناز در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت
14:4 |