1- من برگشتم . البته جایی نبودم.. کامپیوتر جان آی سی یو خوابیده بود ..
نمی دونم رابطه بین دم عید و خرابی کامپیوترها چیه که یک هفته طول کشید کامپیوتر جان درست بشه ..لازم می دونم از همه دوستان اینترنتی و اونترنتی بخاطر این یک هفته و اندی ، هم معذرت خواهی کنم هم تشکر ... معذرت خواهی چون هر وقت اومدن اینجا به نوعی با در بسته مواجه می شدند . تشکر به خاطر اینکه جویای حالم بودند ..
2- من هنوز هم قبل عید خرید عید می کنم مثل بچگی ها .. اصلا" نمی دانم چرا باید حتما" خرید کنم .. بازار امسال زیاد چنگی به دل نمی زد .. در عرض یک روز بلوز و شلوار جین و کفش و روسری خریدم. کفشم را جلو جلو پوشیدم یک مقدار خاک و گرد و غبار رویش بنشیند برق نزند .مانتو نخریدم . می گذارم برای وقتی که هوا گرمتر بشود هم تنوع زیاد می شود هم قیمتها مناسب (من هم که حسابگر!!!!!).. خوب تقریبا" همه چیز خریدم ولی هنوز احساس می کنم کم خریده ام . چرا؟
بقول دایی شما خانوما مشکلات دارین .
3- اواخر سال هر سال بابا دیر می آید .. وقتی هم که می آید با کلی دفتر دستک .. اگر هم رشته ای بودیم حتما" کمکش می کردم ..
4- کتابهایی را که احتیاج داشتم لیست کردم روی یک ورق .. جلوی هر کدام قیمت را تخمین زدم .. با توجه به این که قیمت 2 سال پیش کتابها را داشتم گفتم خودش را بکشد قیمت هر کدام از 5 هزار تومن بیشتر نمی شود .. روی ورق دیگری کتابها را بدون قیمت نوشتم که رفتم کتابفروشی بدهم به آن آقاهه که از بلندگو نام کتابها را می خواند .. قدری پول بیشتر برداشتم که اگر زیادتر شد کم نیاورم . وارد کتابفروشی که شدم لیست بدون قیمت را دادم آقاهه آنها را خواند کمی بعد کتابها از طبقه بالایی با یک ریل سرانده شدند پایین ..
کتاب اول را باز کردم 9000 هزار تومن
کتاب دوم دوم 10000 هزار تومن
کتاب سوم 14000 تومن
خوب تا همین جاپولم تمام شد. عابر بانکم هم که بسته شده ... سه کتاب دیگر مانده .. زنگ زدم بابا که بروم پول بگیرم گفت رفته برنامه و بودجه . گفتم پس بقیه را خودش بعد عید بگیرد .. من دیگر رشت بیا نیستم ..
( تازه از کتاب فروشی که آمدم بیرون، آنطرف چهار راه ،روسری فروشی حراج دم عید زده بود . گفتیم کمی خودمان را تحویل بگیریم: )

