|
غروب جمعه هر چقدر هم که دور و برت شلوغ باشد باز غروب جمعه ست .. اصلا" این غروب جمعه بد جور یقه آدم را می گیرد !!! * اوا غیبت کدومه .. تحلیل !!!!
یکی می گفت شیر را گرم کن بخور .. بعد لب و لوچه کجم را که می دید بی خیال می شد آن یکی می گفت توی شیر شکر بریز . یکی دیگر می گفت : دست و پاشو بگیریم به زور تو حلقش شیر بریزیم آن یکی دیگر می گفت : ما که همیشه اینجا نیستیم این کار رو کنیم بعد دوباره یکی می گفت : بیا از حالا شروع کن به شیر خوردن می گفتم نه تو رو خدا .. بالا می آرم دوباره آن یکی که از همه بزرگتر بود این دفعه سعی کرد از در دوستی و محبت وارد شود : ببین فرناز جان شما ازدواج می کنی به سلامتی صاحب فرزند می شی می دونی چقدر شیر برات خوبه ؟؟؟ مذاکرات به جایی نرسید من همچنان با خوردن شیر مشکل دارم . یادم می آید آن زمان ها که بچه مدرسه ای (دبستان و اوایل راهنمایی)بودیم مامان هر روز صبح قبل رفتن به مدرسه شیر گرم می کرد می ریخت توی لیوان و دور خونه رو دنبال من می دوید بعد می دید که من زیر بار نمی روم از حربه های تربیتی مادرانه استفاده می کرد، اگه نخوری فلان جا نمی برمتا ... اگه نخوری بسار چیز نمی خرم براتا ... چون می دونستم مامان سر سخت تر از این حرفاست و اگه نخورم نمی بره و نمی خره دماغم رو می گرفتم و با اخ و پیف می خوردم و همینطور تا پنج دقیقه بعدش دماغم رو با دست نگه می داشتم بوی شیر رو حس نکنم . بعضی وقتها هم که نبردن و نخریدن مهم نبود جیم می شدم .. -خوب نبر -فلان فلان شده من برا خودت می گم بخور ... بچه هم انقدر لوس می شه ..؟ . .(فلان فلان شده ،فحش فوق بی تربیتی مامانه) .. بعد که بزرگ شدم متاسفانه این روش تربیتی دیگر کارساز نبود و شیر نخوردن من به دست فراموشی سپرده شد ... * یک روش پیدا کرده ام .. شاید در طولانی مدت جواب بدهد ..
زندگی آسان نیست Life ain't easy خب ،دوباره در باد قرار گرفته ام well , here I am in the wind again به هر جا که مرا ببرد با او می روم floating where it takes me درآفتاب تابستان می خندم و تن به آب می زنم laughing and splashing in the summer sun تاهنگامی که زنگ ساعت بیدارم کند until the alarm clock awakes me بعد ازدو فنجان قهوه و یک بوسه و دو نخ سیگار then it's coffee and a kiss and two cigarettes به هوایی سرد برمی گردم and I'm back out in the cold , cold weather در پی رویاهایم cashing my dream but I just can't seem شاید پولی در بیاورم to rub two coins together Shel silverstein از کتاب گزیده ترانه ها ( از خیلی خوب به خیلی بد ) ترجمه علیرضا برادران
cookery
بعضی از این کتابهای آشپزی جدید و به اصطلاح مدرن را که ورق می زنم با اسمهای عجیب و غریبی برخورد می کنم که تا به حال نشنیده ام .. مثلا"اگر بخواهم بروم بخرم هم نمی دانم از کجا و از کدام مغازه باید بخرم .. مثلا" دانه کوکتار تانیمورا روغن برباس اولش با یک شوقی شروع می کنم به خواندن بعدش توی هر کدام از غذاها یکی از این چیز میزای عجیب غریب را که می بینم بی خیال می شوم . اصلا" آن کسی که اینها را نوشته هم خودش می داند کسی عمرا" نمی رود مغازه بگوید آقا ببخشید تانیمورا دارین؟ . بعدش ترجیح می دهد کتاب آشپزی را کنار بگذارد و همان میرزاقاسمی خودمان را بپزد .. البته خود آشپز می تواند یک چیزهایی را نادیده بگیرد .. یا چیزهای مشابه را جایگزین کند مثلا" در یک نوع غذا به اسم املت مدیترانه (که به خاطر قارچ و پنیر ، چشم اینجانب را گرفته ) اگر تا به حال با سس سالسا آشنا نبودید می شود بدون آن یا با سس کچاپ هم نوش جانش کرد ... پ.ن: بعد از اینکه این پست را نوشتم فهمیدم پنیر گودا همان پنیر زرد رنگ خودمان است :)
companionship Sometimes It 's better to be indifferent in respect of somethings Somethings that you never expect from, tantalize your soul Your soul isn't strong enough to challenge with affairs You should improve your torpid ability to catch up efflorescency , and give up the null thought Then you see companionship in your both body &soul
sundries 1-یک ربع طول نکشید روی ترد میل دویدم .همه چیز عالی بود برای اولین بار.. اما همین که پایم را گذاشتم زمین سرگیجه هه شروع شد و تا دو ساعت بعدش هم همینطور ادامه داشت .. 2- در همین راستا پای ثابت می خواهم برای پیاده روی .. از ساعت 6 به بعد غروب .. 3-چرا اینجا کسی پینگ پونگ بلد نیست بریم پینگ پوووووووووووووونگ ؟ 4-- خدای بزرگ چرا من انقدر خوردنی و هله هوله دوست دارم ؟ 5- روزی یک تا سه ساعت برق می ره . پشت بندش فشار آب کم میشه .. و من روزی یک تا سه ساعت حرص می خورم .. 6- با دوستای مامان قرار گذاشتیم هر ماه دو بار برویم بیرون شام بخوریم بعدش برویم قدم بزنیم عذاب وجدان نگیریم . امروز دومین بار بود .. 7- خدای بزرگ چرا من همش aim رو با aid قاطی می کنم؟ 8- سفر دبی به لغو شدن نزدیک میشود . 9- خدای بزرگ چرا من انقدرخوردنی و هله هوله دوست دارم ؟ 10- تورم قیمت ، کنار ساحل از همه جا بیشتر است . دو عدد تی بگ احمد با آب جوش 4000 تومن .. 11- امروز هر چی شال و روسری گذاشتم نمی آمد بهم .. مامان هم متوجه این قضیه مهم شد 12-شدیدا" یک کتاب خوب می خواهم .. 13- کفشم تمام شده : ) و از گز کردن خیابون برای خرید متنفرم ..اون هم تو این هوای گرم .. دوست دارم وارد اولین مغازه که میشوم جنس دلخواهم رو پیدا کنم . 14- امری باشه ؟ چیزی دیگه ای نمی خوای ؟ 15- نه ممنون . فقط خدای بزرگ چرا من انقدرخوردنی و هله هوله دوست دارم ؟
|
About
اینجا فقط می نویسم . از خیلی چیزها .. از صدای پای آب بگیر تاصدای پر مرغان اساطیر ... تحمل خیلی چیزها را ندارم . مثل زبان تلخ . مثل بهونه های دلیل نما ... مثل تظاهر . مثل صدای زنگ ساعت . مثل سوسک . Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
انوشه میرمجلسی |