تبليغاتX
سیمین بر





















سیمین بر

alone  

 دلتنگ که باشی دل نازک هم می شوی ... بعدش  یک مسئله کوچک باعث می شود  دلت به حال خودت  بسوزد و با وجود این همه آدم دور و برت به معنای واقعی احساس کنی تنهای تنهایی ..

 آنوقت است که یک چیزی گلویت را فشار می دهد .. آنقدر فشار می دهد که بزند بیرون. و تو  تنها تر از آنی که جلوی آمدنش را بگیری ..

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت22:4توسط فرناز | |

 

.. من مانده ام بعضی ها چقدر راحت دروغ می گویند ، در حالی که اگر راست بگویند هیچ اتفاقی هم نمی افتد ها. حالا این دروغ خودش انواع دارد :

بعضی دروغ ها برای این است که طرف مقابل ناراحت نشود ...

بعضی دروغ ها برای پنهان کردن بعضی از مسائل خصوصی آدم هاست...

بعضی از دروغ ها پیرو دروغ های قبلی ست

بعضی ها زبانی ست

بعضی ها ناچاری ست

.

.

.

حالا هزار و یک نوع دیگر هم که داشته باشد باز دروغ است  و غیر قابل توجیه .اما تو این دوره زمونه ای که دروغگویی زیاد شده نمی دانم راست گفتن فایده ای هم دارد یا نه؟؟؟ من فقط یک چیز را خوب می دانم آن هم اینکه کلاهتو سفت بچسب و کاری به دروغ یا راست حرفای این و اون نداشته باش.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت14:48توسط فرناز | |

 

مثلا" بعد از ظهر آرامی ست . فقط صدای دختر بچه ای می آید که فکر کنم با این یکی بشود ۷۸۹ مرتبه که مدام داد می زند : بهراد ؟ بهراااااد؟؟ می آی دکتر بازی؟؟؟ و این بهراده هم هیچ محلش نمی گذارد دیگر من هم  الان نگران بهراد شده ام و شاید بروم به کمک دخترک ....

 هم خونه رفته دانشگاه جلسه گفتگوی آزاد  ،روی زمین دراز می کشم  دستها را پشت سر قفل می کنم و به سقف چشم می دوزم ،..  به همه چیز فکر می کنم .. بیشتر از همه به داشتن یک  تخت درست و حسابی که مجبور نشوم هر بار که می خواهم دراز بکشم هی بروم بالش و پتو بیاورم . وهی خودم را متقاعد کنم که نه بابا مگه این همه سال رو تخت خوابیدی کجا رو فتح کردی و هی دلداری بدهم که روی زمین خوابیدن خیلی هم خوب است  .. و اگر خیلی دلم برای خودم بسوزد بگویم قول می دم برات یه تخت شاهانه بخرم با دو تا فرشته که شبا بادت بزنن .و دو تای دیگر که مسئول غذات باشن و پنج تای دیگر که به جات درس بخونن.. من اگر خودم را نداشتم چی می شد واقعا" ....

بهراد پیداش شد :)

  

+نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت16:8توسط فرناز | |

 

 دو هفته ای هست از خانه و کاشانه دور شده ام . اینجا فعلا" همه چیز تازگی دارد از خیابانهایش بگیر تا آسمانش ......

راستی کی گفته هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ؟ فکر کنم تو این قسمت از ماجرا سر خوش بوده ...

...................

پاییز اینجا را دوست می دارییییییییییییم ...

+نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت15:36توسط فرناز | |

 

ساعت از نیمه شب گذشته است ، دو ساعت دیگر باید راهی شویم .. راننده اگر حجم وسایلم را ببیند از همان راهی که آمده بر می گردد.باید یک مقداریش را  به زور بچپانیم صندوق عقب یک مقداری  هم زیر صندلی ها جاسازی کنیم .. مرددم این دو ساعت بخوابم یا نه . فعلا " که بیدارم ..

راستی می دانی

 من روزهای بی تو بودن را نمی خواهم .  تو تنها کسی هستی که لذت داشتن رویایی اش با  لذت داشتن حقیقی اش  مو نمی زند ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت2:1توسط فرناز | |

 

اگر همه چیز درست همانطور که می خواستم  پیش برود

آنوقت دلم برای بی قراری هایم تنگ می شود.

برای  شبهای پر ستاره این پنجره  

برای این اتاق

این تخت

این لوله بخاری بی ریخت حتی ...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت3:29توسط فرناز | |

 

از اینجا رفتم  سایت یک‌به‌یک و  نتیجه ش شد اینی که  این پایین می بینین :

 

حسابگر

(تاثیر پذیر، درون گرا، واقع گرا، متفکر )

تو یک تیپ "حسابگر" هستی. کم حرف، باریک بین و دقیق، قابل اعتماد. درسته که خیلی هم با حال نیست به آدم بگن "حسابگر" ، ولی حالا خودمونیم، تو هم زیاد آدم باحالی نیستی. زندگی خیلی شلوغ و پر سر و صدایی نداری ولی برای خودت تفریحات و سرگرمی هایی داری و کسانی که به تو نزدیکند واقعا تو را دوست دارند.

به طور کلّی دو نوع "حسابگر" وجود دارد که تو هم به احتمال زیاد در یکی از این دو گروه قرار می گیری:
- زن
- مرد

جدا از شوخی، حسابگر ها در هر کاری که انجام می دهند موفق هستند و همه، به خصوص دوستانشان، همیشه می توانند به آنها اعتماد کنند. آنها تقریباً هیچوقت دزدی و تقلّب نمی کنند. (البته منظور "حسابگر" های این تست شخصیت است، و گرنه بعضی حسابدارهای واقعی اینکارها را میکنند!! اگرچه آنها احتمالا در این تست شخصیت "قاضی" خواهند شد).

در ضمن، تو احتمالاً رابطه خیلی دوستانه و خوبی با اعضای خانواده ات داری.

 

+نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت14:45توسط فرناز | |

 

خوشبختی همینجاست

کنار این پنجره

کمی که  دقت کنی

می بینی اش

می فهمی اش

پنجره را بگشای

بگذار دستهایت بوی باران بگیرد ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت17:22توسط فرناز | |

 

مثلا" آمده بودی این جزوه چرک نویس را پاک نویس کنی .. مثلا" سه ساعت دیگر کلاس داری.. مثلا" نباید بنشینی  اینجا اینها را بنویسی یا وبلاگ بخوانی .. مثلا" باید الان ارور لایسنس اون نرم افزارو درست کنی .. مثلا" پاییز نباید تو را  در خودش غرق کند .. مثلا" تو کلی کار داری ..

 

 پ. ن :

لازم شد بگویم کلاسهایم دو هفته دیگر شروع می شود این چرک نویس ربطی به درس و دانشگاه ندارد .. بنده الان در خانه پدری به سر می برم :)

+نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت14:1توسط فرناز | |