|
alone دلتنگ که باشی دل نازک هم می شوی ... بعدش یک مسئله کوچک باعث می شود دلت به حال خودت بسوزد و با وجود این همه آدم دور و برت به معنای واقعی احساس کنی تنهای تنهایی .. آنوقت است که یک چیزی گلویت را فشار می دهد .. آنقدر فشار می دهد که بزند بیرون. و تو تنها تر از آنی که جلوی آمدنش را بگیری ..
.. من مانده ام بعضی ها چقدر راحت دروغ می گویند ، در حالی که اگر راست بگویند هیچ اتفاقی هم نمی افتد ها. حالا این دروغ خودش انواع دارد : بعضی دروغ ها برای این است که طرف مقابل ناراحت نشود ... بعضی دروغ ها برای پنهان کردن بعضی از مسائل خصوصی آدم هاست... بعضی از دروغ ها پیرو دروغ های قبلی ست بعضی ها زبانی ست بعضی ها ناچاری ست . . . حالا هزار و یک نوع دیگر هم که داشته باشد باز دروغ است و غیر قابل توجیه .اما تو این دوره زمونه ای که دروغگویی زیاد شده نمی دانم راست گفتن فایده ای هم دارد یا نه؟؟؟ من فقط یک چیز را خوب می دانم آن هم اینکه کلاهتو سفت بچسب و کاری به دروغ یا راست حرفای این و اون نداشته باش.
مثلا" بعد از ظهر آرامی ست . فقط صدای دختر بچه ای می آید که فکر کنم با این یکی بشود ۷۸۹ مرتبه که مدام داد می زند : بهراد ؟ بهراااااد؟؟ می آی دکتر بازی؟؟؟ و این بهراده هم هیچ محلش نمی گذارد دیگر من هم الان نگران بهراد شده ام و شاید بروم به کمک دخترک .... هم خونه رفته دانشگاه جلسه گفتگوی آزاد ،روی زمین دراز می کشم دستها را پشت سر قفل می کنم و به سقف چشم می دوزم ،.. به همه چیز فکر می کنم .. بیشتر از همه به داشتن یک تخت درست و حسابی که مجبور نشوم هر بار که می خواهم دراز بکشم هی بروم بالش و پتو بیاورم . وهی خودم را متقاعد کنم که نه بابا مگه این همه سال رو تخت خوابیدی کجا رو فتح کردی و هی دلداری بدهم که روی زمین خوابیدن خیلی هم خوب است .. و اگر خیلی دلم برای خودم بسوزد بگویم قول می دم برات یه تخت شاهانه بخرم با دو تا فرشته که شبا بادت بزنن .و دو تای دیگر که مسئول غذات باشن و پنج تای دیگر که به جات درس بخونن.. من اگر خودم را نداشتم چی می شد واقعا" .... بهراد پیداش شد :)
دو هفته ای هست از خانه و کاشانه دور شده ام . اینجا فعلا" همه چیز تازگی دارد از خیابانهایش بگیر تا آسمانش ...... راستی کی گفته هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ؟ فکر کنم تو این قسمت از ماجرا سر خوش بوده ... ................... پاییز اینجا را دوست می دارییییییییییییم ...
ساعت از نیمه شب گذشته است ، دو ساعت دیگر باید راهی شویم .. راننده اگر حجم وسایلم را ببیند از همان راهی که آمده بر می گردد.باید یک مقداریش را به زور بچپانیم صندوق عقب یک مقداری هم زیر صندلی ها جاسازی کنیم .. مرددم این دو ساعت بخوابم یا نه . فعلا " که بیدارم .. راستی می دانی من روزهای بی تو بودن را نمی خواهم . تو تنها کسی هستی که لذت داشتن رویایی اش با لذت داشتن حقیقی اش مو نمی زند ...
اگر همه چیز درست همانطور که می خواستم پیش برود آنوقت دلم برای بی قراری هایم تنگ می شود. برای شبهای پر ستاره این پنجره برای این اتاق این تخت این لوله بخاری بی ریخت حتی ...
از اینجا رفتم سایت یکبهیک و نتیجه ش شد اینی که این پایین می بینین : حسابگر (تاثیر پذیر، درون گرا، واقع گرا، متفکر ) تو یک تیپ "حسابگر" هستی. کم حرف، باریک بین و دقیق، قابل اعتماد. درسته که خیلی هم با حال نیست به آدم بگن "حسابگر" ، ولی حالا خودمونیم، تو هم زیاد آدم باحالی نیستی. زندگی خیلی شلوغ و پر سر و صدایی نداری ولی برای خودت تفریحات و سرگرمی هایی داری و کسانی که به تو نزدیکند واقعا تو را دوست دارند. به طور کلّی دو نوع "حسابگر" وجود دارد که تو هم به احتمال زیاد در یکی از این دو گروه قرار می گیری: جدا از شوخی، حسابگر ها در هر کاری که انجام می دهند موفق هستند و همه، به خصوص دوستانشان، همیشه می توانند به آنها اعتماد کنند. آنها تقریباً هیچوقت دزدی و تقلّب نمی کنند. (البته منظور "حسابگر" های این تست شخصیت است، و گرنه بعضی حسابدارهای واقعی اینکارها را میکنند!! اگرچه آنها احتمالا در این تست شخصیت "قاضی" خواهند شد). در ضمن، تو احتمالاً رابطه خیلی دوستانه و خوبی با اعضای خانواده ات داری.
خوشبختی همینجاست کنار این پنجره کمی که دقت کنی می بینی اش می فهمی اش پنجره را بگشای بگذار دستهایت بوی باران بگیرد ...
مثلا" آمده بودی این جزوه چرک نویس را پاک نویس کنی .. مثلا" سه ساعت دیگر کلاس داری.. مثلا" نباید بنشینی اینجا اینها را بنویسی یا وبلاگ بخوانی .. مثلا" باید الان ارور لایسنس اون نرم افزارو درست کنی .. مثلا" پاییز نباید تو را در خودش غرق کند .. مثلا" تو کلی کار داری .. پ. ن : لازم شد بگویم کلاسهایم دو هفته دیگر شروع می شود این چرک نویس ربطی به درس و دانشگاه ندارد .. بنده الان در خانه پدری به سر می برم :)
|
About
اینجا فقط می نویسم . از خیلی چیزها .. از صدای پای آب بگیر تاصدای پر مرغان اساطیر ... تحمل خیلی چیزها را ندارم . مثل زبان تلخ . مثل بهونه های دلیل نما ... مثل تظاهر . مثل صدای زنگ ساعت . مثل سوسک . Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
انوشه میرمجلسی |