|
آدمی که نفس راحت بکشد خوشبخت است . حتی اگر عینکی باشد ...
دیشب همین موقع ها بود دل درد بدی سراغم اومد .. تا صبح زوزه کشیدم و به خودم پیچیدم .کابوس می دیدم .. سردم بود . خواستم هم خونه رو بیدار کنم بریم دکتر. دلم نیامد .. گفتم صبح که شد بیدارش می کنم ... صبح شد اما نتونستم .. یاد حرف مامان می افتم که می گفت آن موقع که دایی دانشجو بود 17 روز توی بیمارستان بستری بود و ما خبر نداشتیم .. دایی جان ما عمرا" به پای شما برسیم اما یه نموره به شما کشیده شدیم .. بی حال و بی رمق لباسم را می پوشم زنگ می زنم آژانس .. آرام قفل در را باز می کنم .. پله ها را مثل پیرزن های 80 ساله می آیم پایین .. روی آخرین پله می نشینم ماشین بیاید .. 10 دقیقه بعدش توی درمانگاهم .. منشی می گوید مریض که آمد بیرون شما برید تو .. روی تخت کناری هم یکی مثل من خوابیده .. کسی بالای سرش نیست .. او هم مثل من دارد به پدرش می گوید بهش سرم وصل است .فقط آدم بچه ننه ای مثل من اینجور موقع ها مادرش را می خواهد ؟ بعداز ظهر ایران و توران باخبرند مریضم و تنها تنها رفته ام زیر سرم ... می دانم کار باباست .. اول به مامان می گوید بعد به فرشید بعد به مامان بزرگی و هر کس که در خانه را زد و آمد تو ... نگران است خوب ...
الان که اینها را می نویسم کمی بهترم. میوه ها را قاچ کرده ام با آب و شکر گذاشته ام بپزد کمپوت شود .. هر چه هست از کمپوتهای بیرون که بهتر است .. هنوز آن طور که باید انرژی ام برنگشته ...می روم قرصهایم را بخورم و بخوابم .
|
About
اینجا فقط می نویسم . از خیلی چیزها .. از صدای پای آب بگیر تاصدای پر مرغان اساطیر ... تحمل خیلی چیزها را ندارم . مثل زبان تلخ . مثل بهونه های دلیل نما ... مثل تظاهر . مثل صدای زنگ ساعت . مثل سوسک . Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
انوشه میرمجلسی |