تبليغاتX
سیمین بر -
 

چند ادکلن گذاشت روی پیشخوان . 4 یا 5 تا ... معلوم بود حوصله ندارد باز بیاورد . پشت دستم امتحانشان کردم . کمی ماندم بوی تند الکلش از بین برود .. دو تا را که بو کردم تا ته حلقم عطرآگین شد . دیگر بو کردن دوتای دیگر بی فایده بود .  یکی که بهتر از آن یکی بود را برداشتم.همیشه خریدن عطر و ادکلن یکی از مشکل ترین خریدهایم محسوب می شود . مخصوصا" اگر هدیه تولد مامان باشد . از مغازه  لوازم آرایشی می آیم بیرون .. همینطور که راه می روم پشت دستم را بو می کنم شاید آن یکی خوشبو تر باشد بروم پسش دهم .. اما انگار بوی هردو شان یکی ست  شاید هم من  کر بو شده ام .. مغازه های بعدی یکی یکی از کنارم رد می شوند و من غرق می شوم در رنگهای جور وا جور اجناس پشت ویترین ..   یک بلوز سفید با یقه و دور آستین آبی فیروزه ای را هم  پشت ویترین یکی شان

می بینم اما رد می شوم دو سه قدم که برمی دارم یادم می آید رنگ مورد علاقه مامان است . دوباره به عقب بر می گردم .. عینک را به بالای بینی حرکت می دهم تا بلوز را بهتر ببینم .. سری تکان می دهم و تصمیم می گیرم بروم داخل ... وقتی می آیم بیرون یک نایلون فانتزی دیگر به کلکسیون نایلونهایم اضافه می شود ..

 

 الان  شب است و من  هنوز مطمئن نیستم کدام ادکلن خوشبو تر است  و دستانم همچنان مسیری را بین حالت عادی شان تا بینی در حرکتند .

 

 

+ نوشته شده توسط فرناز در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 23:15 |