تبليغاتX
سیمین بر -

 

یکی می گفت شیر را گرم کن بخور .. بعد لب و لوچه کجم را که  می دید بی خیال می شد

آن یکی می گفت توی شیر شکر بریز .

یکی دیگر می گفت : دست و پاشو بگیریم به زور تو حلقش شیر  بریزیم

آن یکی دیگر می گفت : ما که همیشه اینجا نیستیم این کار رو  کنیم

بعد دوباره یکی می گفت : بیا از حالا  شروع کن به شیر خوردن

 می گفتم نه تو رو خدا .. بالا می آرم

دوباره آن یکی  که از همه بزرگتر بود این دفعه سعی کرد از در دوستی و محبت وارد شود : ببین فرناز جان شما  ازدواج می کنی به سلامتی صاحب فرزند می شی می دونی چقدر شیر برات خوبه ؟؟؟

مذاکرات به جایی نرسید من همچنان با خوردن شیر مشکل دارم .

 

یادم می آید آن زمان ها که بچه مدرسه ای  (دبستان و اوایل راهنمایی)بودیم مامان هر روز صبح قبل رفتن به مدرسه شیر گرم می کرد می ریخت توی لیوان و دور خونه رو دنبال من می دوید بعد می دید که من زیر بار نمی روم از حربه های تربیتی مادرانه استفاده می کرد،

 اگه نخوری فلان جا  نمی برمتا ...

اگه نخوری بسار چیز  نمی خرم براتا ...

 چون می دونستم مامان سر سخت تر از این حرفاست و  اگه نخورم  نمی بره و نمی خره دماغم رو می گرفتم و با اخ و پیف  می خوردم  و همینطور تا پنج دقیقه بعدش  دماغم رو با دست نگه می داشتم بوی شیر رو حس نکنم . بعضی وقتها  هم  که نبردن و  نخریدن مهم نبود جیم می شدم  ..

-خوب نبر

-فلان فلان شده من برا خودت می گم بخور ... بچه هم انقدر لوس می شه ..؟ .

.(فلان فلان شده ،فحش  فوق بی تربیتی مامانه) ..

بعد که  بزرگ شدم متاسفانه  این روش تربیتی دیگر  کارساز نبود و شیر نخوردن من به دست فراموشی سپرده شد ...

 

* یک روش پیدا کرده ام .. شاید در طولانی مدت جواب بدهد ..

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرناز در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 2:12 |