تبليغاتX
سیمین بر -





















سیمین بر

خسته شده ام از پشت میز نشستن ، کام را بر می دارم می آورم روی زمین و کنارش دراز می کشم ..خسته می شوم  وقتی یهو کلی کار سر آدم می ریزد همین اول بسم ا... خسته می شوم وقتی هنوز یه سری کارهایم که مربوط به الان نیست و کلی از وقتشان گذشته است را باید تمام کنم ..و اینکه خیلی چیزها باید یاد بگیرم و خیلی چیزهایی را که یاد گرفته ام  فراموش نکنم .... و این بیشتر خسته ام می کند  وقتی میدانم این خستگی جسمی نیست...  

صدای خنده هم خونه و خواهرش از تو اتاق می آید .. کاش من هم خواهر داشتم یا کسی که می شد سرم را روی شانه هایش بگذارم و هر وقت که دوست داشتم بگریم و یا هر وقت که خواستم  بخندم و احساس کنم امن ترین جای دنیا را دارم ..

 

+نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت22:47توسط فرناز | |