|
خسته شده ام از پشت میز نشستن ، کام را بر می دارم می آورم روی زمین و کنارش دراز می کشم ..خسته می شوم وقتی یهو کلی کار سر آدم می ریزد همین اول بسم ا... خسته می شوم وقتی هنوز یه سری کارهایم که مربوط به الان نیست و کلی از وقتشان گذشته است را باید تمام کنم ..و اینکه خیلی چیزها باید یاد بگیرم و خیلی چیزهایی را که یاد گرفته ام فراموش نکنم .... و این بیشتر خسته ام می کند وقتی میدانم این خستگی جسمی نیست...
صدای خنده هم خونه و خواهرش از تو اتاق می آید .. کاش من هم خواهر داشتم یا کسی که می شد سرم را روی شانه هایش بگذارم و هر وقت که دوست داشتم بگریم و یا هر وقت که خواستم بخندم و احساس کنم امن ترین جای دنیا را دارم ..
|
About
اینجا فقط می نویسم . از خیلی چیزها .. از صدای پای آب بگیر تاصدای پر مرغان اساطیر ... تحمل خیلی چیزها را ندارم . مثل زبان تلخ . مثل بهونه های دلیل نما ... مثل تظاهر . مثل صدای زنگ ساعت . مثل سوسک . Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
انوشه میرمجلسی |