تبليغاتX
سیمین بر -





















سیمین بر

فردا بر می گردم . از حالا توی فکر پله های فردام . پله های آپارتمان را می گویم .. کاش فردا مثل دفعه قبل آقای صابخونه همزمان با من دم در باشد . تعارف بزند: یکی شو بده  به من ...  اما زهی فکر محال فرناز جان .از این فکرا نکن .. ایشاا... فردا اون ساک نارنجی رو تو دست راستت می گیری کوله پشتی رو پشتت میندازی و کیف نوت بوک هم یه وری آویزون می کنی رو گردنت .. چهار طبقه رو می یای بالا و برای شروع روزهای نو خودت رو آماده می کنی ..

الان که اینها را می نویسم باران قشنگی می بارد .. و این اتاق به همراه صاحبش دارد از صدای باران پر می کشد ...

همین ..

+نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت15:16توسط فرناز | |