تبليغاتX
سیمین بر -





















سیمین بر

1-بچه که بودم وقتی می گفتند باید از خدا ترسید فکر می کردم خدا حتما" خیلی ترسناک است و من اگر از او نترسم دوستم ندارد . نمی دانستم باید از قهرش ترسید . از اقتدارش . از مهربانیش ، از انتقامش .. از همه صفاتش .. که کوچکترین نقصی بر آنها وارد نیست ...

 2-دوستانی که عضو فیس بوک هستند.. ملتفتید که کلا" سر کاریم ؟ مخصوصا" تست های فارسی با آن سوال جوابهای بی ربط اش ..

 3- شوفاژ خونه هوا دارد ... صبح که پنجره هال را باز می کنم صدای گنجشک های درخت روبرو با صدای آب شوقاژ مرا بر این می دارد کمی چشمهایم را ببندم و انگار کنم زیر سایه  درختی لم داده ام که از کنارش رودخانه کوچکی می گذرد  و گاهی نسیمی خنک ،صورتم را نوازش می دهد . این روزهای گنجشکی را حاضر نیستم با هیچ روزی عوض کنم .. ساده و بی دغدغه می گذرند...

 

+نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت13:36توسط فرناز | |